السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

48

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي )

زهرى استخراج شده است . و كسى كه اين رندى را در جعل اين حديث به خرج داده غافل است كه مىتوان آن را اهانتى به پيامبر نيز محسوب داشت . ( العياذ باللّه ) چرا كه پيامبر نمىتواند براى امرى كه خداوند آن را روا و حلال دانسته خشمگين و غضبناك شود . ابو جعفر اسكافى گويد : ابو مسعود انصارى از على برگشت و براى اين كار خود به چندين روايت استشهاد كرد كه ذكر آنها باعث اطالهء كلام خواهد شد . بسيارى از آنان شوقى براى اثبات مناقب على ( ع ) نداشتند غير از آنكه اگر كسانى مىخواستند چنين كنند ، آنها را مىترساندند . و در كدام دوره كسى جرئت داشت فضايل على ( ع ) را به زبان آورد ؟ آيا در زمان بنى اميه كه اجازه نمىدادند حتى كسى را به اسم يا كنيهء او نامگذارى كنند و از كسانى كه نام على را بر زبان مىراندند و يا از او روايتى نقل مىكردند جلوگيرى مىكردند ؟ آنان كه در اعياد و روزهاى جمعه سبّ على را براى مدت هشتاد سال يا بيشتر همچون نمازهاى واجب ، مقرر كرده بودند ؟ آنان كه مردم براى تقرب به دستگاه حكمرواييشان به ذم و نكوهش على دهان مىگشودند ؟ ! و به علت خوف از حكومت جابرانهء آنها قبر او را ، پس از مرگش ، مخفى داشتند ؟ ! در زمان حكومت بنى عباس چطور ؟ درحالىكه رفتار حكام عباسى با فرزندان و شيعيان آن حضرت معلوم بود تا بدانجا كه برايشان حصارى كشيد و آنان را كشت و از شهرهايشان پراكنده كرد و يا در سياهچالها افكند . مردم نيز با ضديت و ناسزاگويى به على ( ع ) و خاندان و شيعيان او ، به اين دستگاه حكومتى كسب تقرب مىكردند . رفتار متوكل و ماجراى وى با پسرش مستنصر نيز در اين‌باره مشهور است . قصيدهء لاميهء مروان بن ابى حفصه كه در آن على را سرزنش و به بنى عباس اظهار تقرب كرده ، معروف‌تر از قصيدهء قفانبك ( يكى از قصايد معروف امرؤ القيس ) است . حكايت نسايى ، محدث مشهور ، با مردم شام نيز قابل توجه است . مردم شام از او پرسيده بودند آيا معاويه افضل است يا على ؟ جواب داد : نمىتواند معاويه را همسان على بداند . و وقتى گفته بودند دربارهء فضل معاويه ، روايتى خواهى كرد يا نه ؟ و او پاسخ منفى داده بود ، خايه‌هايش را كشيدند تا بدان سبب از دنيا رفت . اين بيمارى مزمن تا به امروز نيز سرايت كرده تا آنجا كه انگيزه‌اى را كه ابن حجر به عنوان سبب نقل كرده منبعث از همين بحر ! و بر همين قافيه است . گويا بر ابن حجر گران مىآيد كه على از فضايلى برخوردار است كه براى ديگر صحابه حاصل نشده . و براى همين كمر به مسخ و تحقير اين منقبت بسته و گفته است . على فضايلى بالاتر از فضايل ديگر صحابه پيامبر نداشته است . چگونه ؟ ! و حال آنكه او بزعم ابن حجر در فضل از همهء مسلمانان متأخرتر است ؟ آرى اين عادت و سرشت اخزمى آنان دربارهء هر منقبتى است كه به على و اهل بيت او نسبت داده مىشود و در اين‌باره پروايى هم از خداوند ندارند .